عشق و شهادت در آسمان کربلای ایران

عشق و شهادت در آسمان کربلای ایران

عشق

قتلگاه

غروب پنج شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۷ مصادف با عید غدیر ( ۱۸ ذی الحجه ) پای برخاک اسرار آمیز شهر مشهد اردهال گذاردم. آن روز قصد داشتم زودتر به زیارت بروم اما شرایط دست به دست هم دادند تا شروع میزبانی شهید اردهال با نماز جماعت مغرب و در کنار پیکر مقدسش باشد. شروعی زیبا و دلنشین که با دعای کمیل زیباتر شد.

 

عشق

مقام معظم رهبری: من به همه امامزادگان علاقه خاصی دارم حضرت علی ابن باقر صلوات الله علیه که جای خود دارد.

منبع: آستان مقدس علی بن امام محمد باقر علیه السلام

 

خدایا اینجا کجاست؟ مگر این امامزاده بزرگوار همچون امامزاده های بسیاری که در جای جای ایران دفن هستند نیست؟ با خود گفتم شاید چون اینجا را کربلای ایران نامیده اند برایم رنگ و بویی دیگر پیدا کرده است. اما عادت ندارم اعتقادات خود را از راه تبلیغاتی که نمی دانم چه کسانی پشت آن هستند شکل دهم چه رسد به اینکه بخواهم به آن دل بسپارم.

آن روز دعای کمیل برایم طعم دیگری داشت و راز و نیاز مولایمان علی (علیه السلام) با خدا را شفاف تر و زلال تر می دیدم. وقتی جملات دعا را تکرار می کردم با خود می گفتم امام مظلوم و معصوم چقدر خود را پایین آورده و از زبان گنهکاران با خدا راز و نیاز کرده تا امثال من را با خدا رفیق تر کند و با این رفاقت، نجاتمان دهد. دوست داشتم دعا را تا آخر زمزمه کنم ولی گرسنگی غیر منتظره فرزندم مرا مجبور کرد دل از دعا برکنم و او را به بیرون ببرم ( وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ-بقره ۲۱۶) .

پای در صحن که گذاشتیم با دیدن کتاب فروشی حرم گرسنگی اش را فراموش کرد و اصرار کرد تا کتابی برای او بخرم. من هم پذیرفتم غافل از اینکه قرار است کتابی، رزق و روزی خودم شود. در میان کتاب ها چشمم به «کربلایی دیگر» (۱) گره خورد. آن را برداشتم و برحسب عادت ابتدا به دنبال منابع آن گشتم. همیشه کتاب هایی را دوست دارم که منابع مورد استفاده خودشان را بیاورند و خوش ندارم مطالبی را که معلوم نیست قصه است یا واقعیت بخوانم و با آنها فکر خود را تغذیه کنم. با دیدن منابع، دلم آرام گرفت و به سراغ فهرست رفتم.

سه عنوان اول فهرست اشتیاقم را دوچندان کرد:

  • قافله ای کوچک و مردانی بزرگ
  • رویای صادقه
  • خانه ی دوست کجاست؟

سراغ «رویای صادقه» رفتم و با شوق فراوان خواندم. سپس نگاهی سریع به مطالب کردم که ۳۱ صفحه آن نثر (۲) و مابقی شعر بود.

از پسرم غافل شده بودم و در دنیای شوق و تشنگی خودم سفر می کردم. به خودم آمدم و دیدم دل او هم به پازل تصویری شهید حججی گره خورده است. خریدمان تمام نشده بود که فروشنده، لامپ های غرفه را خاموش کرد تا تعطیل کند. هنوز در غفلت و بی خبری از علت گرسنگی فرزندم بودم و به این فکر نکردم که او بدون اینکه خود بداند مرا به دنبال کتاب فرستاد و اگر دیرتر می آمدم معلوم نبود بتوانم آن را بخرم.

حدود ساعت ۱۱ صبح روز جمعه بود که به سمت قتلگاه حرکت کردیم. بر دامنه کوه، بارگاه کوچک و سبزی که محل شهادت علی بن امام محمد باقر (علیه السلام) بود نمایان شد.

عشق

از آن محوطه کوچک تا پای ضریح قتلگاه، چیزی که زیاد جلب توجه می کرد آب خوری ها بود. شاید به این دلیل که شهید اردهال با لب تشنه شهید شده بود انگیزه ساخت تعداد زیاد آب خوری برای زائران افزایش پیدا کرده بود. در میانه مسیر پای کوه تا قتلگاه تابلویی قرار داشت که شناسنامه و اطلاعاتی درمورد شهید اردهال در آن نوشته شده بود.

عشق

منبع : سایت پیام دلیجان

وقتی فهمیدم این شهید، یکی از چهار امامزاده واجب التعظیم ایران می باشد (۳) به حال خود افسوس خوردم که بیش از ۴۰ سال از وجود ایشان بی خبر بوده ام.

بر تخته سنگی بیرون از اتاقک قتلگاه و بالای آب خوری، داستان شهادت علی بن محمد باقر (ع) با زبان شعر نوشته شده بود که جان را طراوت می بخشید.

وارد اتاقک قتلگاه شدم.

عشق

در کنار ضریح، راه پله ی کوچکی قرار داشت که به زیرزمینی بسیار کوچک منتهی می شد که در آن دو نفر به زحمت می توانستند نماز بخوانند. این زیر زمین کوچک که با نور سبز روشن شده بود همان جایی بود که حضرت علی بن امام باقر (علیه السلام) در حال سجده سرش را از پشت بریده بودند.

 

عشق

ایستادم و دو رکعت نماز خواندم. نماز خواندن بر زمینی که از آنجا نایب دو امام معصوم (ع) در حال نماز عروج کرده بود، زیبا و دلنشین بود. در وصیتنامه شهیدی خوانده بودم «نماز عشق دو رکعت است». در آن زمین دو رکعت نماز خواندم تا با شبیه کردن خود به عاشقان، رحمت الهی را گدایی کنم.

با خود گفتم خدایا من عاشق نیستم اما جانشین تو در زمین (علی علیه السلام) فرموده است: اگر صبور نیستید خود را به صبوری بزنید و برخی، از همین حکمت نهج البلاغه استفاده می کنند و یک راه صبور شدن را اجرای این توصیه ی مولا می دانند. خدایا من هم خود را به عاشقی می زنم تا عاشقم کنی.

در فضای قتلگاه، دو واژه بیشتر از همه خودنمایی می کرد و بر جان می نشست: نماز و شهادت .

از پله ها پایین آمدم که یک بیت شعر برایم دلبری کرد:

تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن                            به  دمی  یا  درمی  یا  قدمی یا  قلمی

( این بیت را بعضی به پوریای ولی نسبت داده اند)

به دیار خود بازگشتیم اما ذهنم از یاد امامزاده سرشار بود و شب را نتوانستم بخوابم. تا اذان صبح، مطالعه آن کتاب ذهن و دلم را مشغول کرده بود. وقت سحر به داستان چگونگی شهادتش رسیدم و راز اسرار آمیز بودن مشهد اردهال را یافتم. زمینی که در جای جای آن خون شهیدان بر زمین ریخته باشد باید هم دل هر زائری را منقلب کند. نماز صبح را خواندم اما دلم نیامد کتاب را تمام نکنم. در حیات خانه و در زیر آسمان نشستم تا بقیه کتاب را بخوانم پرندگانی ( به گمانم پرستو بودند) در آسمان پرواز می کردند و سر و صدایشان بر طراوت دلم می افزود. شب قشنگی بود. مدتها بود چنین حال و هوایی را تجربه نکرده بودم.

با خواندن این کتاب بود که حکمت مراسم قالی شویی در مشهد اردهال را دانستم. مراسم قالی شویی تبلور غیرت و عشق شیعیانی است که کمی دیر رسیدند و نتوانستند از جان نماینده امامشان محافظت کنند. چه آنها که در صحنه جنگ دیر رسیدند و چه مردم دوران های بعد.

بخش های کوتاهی از کتاب را نقل می کنم و ما بقی را به شما می سپارم:

صفحه ۱۵:

« آنها که فراموش کرده بودند فرسنگ ها راه آمده اند، بر دستان امام، بوسه زدند و وارد خانه شدند. خانه ی ولایت. راستی چه زیبا بود لحظه ی دیدار! هرچه بیشتر به چهره ی او نگاه می کردند، عطش چشمانشان بیشتر می شد. آنگاه امام لب به سخن گشود و فرمود: خوب! از دیارتان برایم بگویید.

عامر درحالی که به چهره ی آقا نگاه می کرد، گفت: «مولای من! از دیاری می آییم که آن را «چهل حصاران» می گویند. مردمی تشنه ی ولایت و معارف اسلام دارد. ما را به حضور شما فرستاده اند تا از طرف شما کسی را به آنجا ببریم تا مشعل راهمان باشد و از جوشش فیض او سیراب شویم و بوی شما را از او استشمام کنیم» امام رو به آنها کرد و فرمود:

«امشب را در اینجا بمانید تا کمی فکر کنم»

  • اطاعت یابن رسول الله

عامر در خلوت خود، به خوابی که در قریه ی «باریکرسف» دیده بود فکر می کرد.

صبح وقتی خورشید کوچه های مدینه را روشن کرد، امام آنها را به حضور طلبید. همه نشسته بودند. بی تاب و منتظر و عامر از همه بی تاب تر بود. امام لب به سخن گشود و فرمود:

« دیشب جدم رسول الله را به خواب دیدم. به من امر کردند که فرزندم علی را به سوی شما بفرستم تا از وجود او بهره ببرید»

ص ۱۶: گلخند شوق، در چهره ها رویید و آرامشی عجیب، عامر را فراگرفت. تعبیر نیمی از خواب خود را یافته بود و چه زیبا تعبیری!

آنگاه امام رو به فرزندش امام صادق علیه السلام کرد و فرمود: « پسرم! وسایل سفر برادرت «علی» را آماده کن.»

فردای آن روز، کاروان آماده ی سفر بود. کوچه ی بنی هاشم با مردی وداع می کرد که در نگاهش، زلال « من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه» موج می زد و نبض گام هایش، سرود « و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله» را زمزمه می کرد. خانواده چنان او را در آغوش گرفته بودند و گریه می کردند که انگار دیگر او را نخواهند دید. کسی که بیش از همه می گریست امام باقر علیه السلام بود … . »

ص ۲۸:

« قالی شویان

مراسم تشییع و تدفین پیکرها تمام شد. قالی مقدسی که بدن آقا را با آن تشییع کرده بودند، خون آذین شده بود. آن را به سرچشمه ی باریکرسف بردند تا آب از خون حضرت آبرو و برکت بگیرد  و این آغازی شد برای قالی شویان که قرن هاست نسل به نسل، مردان فین و خوابق ( خاوه ی اردهال ) آن را به یادگار از آن روز به یاد ماندنی پاس می دارند تا دشمنان حقیقت و خفاشان شب پرست بدانند نمی توان نور را انکار کرد و خورشید هرگز نمی میرد. مرقدش، عاشقان دلسوخته را به حضور می خواند. نا امیدان را امید می بخشد و آنان را که داغ کربلای حسین را به دل دارند تسکین می دهد…. روز جمعه، مشهد اردهال واقعا دریای اشک است. راستی چه جاذبه ای است در این حریم که هزاران دل را به سوی خود می خواند!»

ص ۳۴ :

« حدیث غربت تو در دل زمان جاری است    –    هنوز جلوه به قالی و چوب ها دارد  »

ص ۳۶:

« جان داد یک قبیله ی عاشق به پای او   –  در غربتی عجیب که سخت است باورش

کرببلای دیگر شیعه شد اردهال   –   یک باغبان و این همه گل های پرپرش

حسن ختام بهتر از این می شود مگر؟   –  در سجده بود کز تن او شد جدا سرش

در جمعه ای که جلوه ی شور و شعور بود  –  پیچیده شد به قالی اندوه، پیکرش  »

ص ۳۸:

« سرت بر نیزه ی قاتل ، از این صحرا به آن صحرا   –   تنت را اشک ها در قالی اندوه پیچیدند »

ص ۴۰:

« تنها نگفته اند و شنیدیم بارها   –   با چشم دل هر آینه دیدیم بارها

آنان که مست کوثر خرم دلی شدند    –   پا در رکاب حضرت سلطانعلی شدند

چونان ستاره ، همسفر ماه پر زدند   –   از تنگنای خاک ، صلای سفر زدند »

 

(۱) : کربلایی دیگر، محمود شریفی (کمیل)، انتشارات مرسل.

(۲) : در مقابل نظم ، حالت نثر به سبک گفتاری روزمرّه نزدیکتر می‌باشد. کاربرد نثر بیشتر در توضیح واقعیات و بحث در مورد اندیشه‌ها و نظرات است. در رسانه‌ها، فیلم‌ها، فلسفه، نمایشنامه، تاریخ، زندگینامه، نامه‌نگاری، مقاله‌نویسی نشریات و دانشنامه‌ها بیشتر از نثر بهره می‌گیرند. ( منبع: ویکی پدیا )

(۳) : امامزاه های واجب التعظیم ایران: حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری – حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) در قم – حضرت شاهچراغ در شیراز و حضرت علی بن محمد باقر (علیه السلام) در مشهد اردهال  ( منبع )

چند لینک مرتبط:

روستای ازناوه

حضور رهبر معظم انقلاب در امامزاده علی بن محمدباقر مشهد اردهال

سفر يكروزه به مشهد اردهال

درباره‌ی مدیر سایت

سلام علیکم. مدیر سایت هستم. نظرات گرانقدر شما راهگشای ماست

همچنین ببینید

شاه کلید ی به نام بازار و دخالت شعبان بی مخ های زمانه

شاه کلید ی به نام بازار و دخالت شعبان بی مخ های زمانه شاه کلید …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.